...

جلسه‌اى بود با حضور هم‌کاران براى اعتراض به وضع حقوق. پس از بحث و تبادل نظر يکى از مديران ميانى را که از قضا از دوستان يا بهتر بگم آشنايان قلمى دوره‌ى دانشگاه‌ام بود را به جمع دعوت کرديم. آدم مذهبى و تا حدى روشن‌فکر است. بحث که بالا گرفت صحبت از عکس‌العمل جمع در قبال پذيرفته نشدن درخواست افزايش حقوق‌شان شد که خيلى محکم و با جديت با کم‌کارى به اين دليل مخالفت کرد. يکى از دوستان بلافاصله به حق قانونى اعتصاب اشاره کرد و من هم به شوخى (تلخ) وضع اسانلو را يادآورى کردم و اين‌که اين‌جا ايران است. يکى ديگر از هم‌کاران به اين مدير ميانى يادآور شد که خود او هم گاهى از جمله همين چند وقت پيش تهديد به استعفا کرده و او جواب داد که اون فقط براى خط قرمز‌هاش استعفا مى‌کنه و اين‌که پول جزء خط قرمز‌هاش نيست. من بلافاصله گفتم ولى پول از خط قرمز‌هاى من هست …

منظورم از نوشتن اين ماجرا آن‌چه بود که بعدا در ذهن خودم ادامه پيدا کرد - و خوب واضح است که در جمع مطرح نکردم:

وقتى به خاطر پول از ادامه تحصيل، کار مناسب و از همه مهم‌تر رسيدن به عشق‌ات بمونى، اون‌وقت پول پررنگ‌ترين خط قرمز زندگى‌ات مى‌شه …

/ 1 نظر / 9 بازدید
HooMan

برای من هم آره... بی پولی من رو از عشق، از کتاب خريدن و از همه چيز انداخت... ای کاش هنوز همه چيز مبادله کالا به کالا بود...